سایه کاخ باکینگهام دیوید بکهام انتشار عکس

سایه: کاخ باکینگهام دیوید بکهام انتشار عکس ویکتوریا ویکتوریا پیراهن تصویری یوجین تصویر بکهام مهمانی

گت بلاگز وب‌گردی پرسه شیادان مجازی با اسب سپید

زمانی‌که قلب به تپش می‌افتد، فکر علاقه و عاشقی یک لحظه هم رهایشان نمی‌کند. عاشقی که در سرشان می‌افتد دیگر فکر هیچ چیز را نمی‌کنند.

پرسه شیادان مجازی با اسب سپید

به گزارش گروه وبگردی گروه تحریریه سایت جوان، برایشان مهم نیست فرد مورد علاقه را نمی‌شناسند، ندیده‌اند و نمی‌دانند وجود خارجی دارد یا نه. فقط می‌دانند عاشق شده‌اند و هر کاری می‌کنند تا به عشقشان برسند.

فضای مجازی هم یک مکان نا‌امن جهت ابراز علاقه به افرادی است که حتی ممکن است هیچ‌وقت دیده یا آشنا نشوند.

همین خام بودن نوجوانان یا حتی بزرگسالان و نا‌امن بودن فضای مجازی، عرصه را جهت شیادان باز می‌کند تا براحتی به آنچه می‌خواهند دست پیدا کنند.

پرسه شیادان مجازی با اسب سپید

در ادامه جهت روشن‌تر شدن خطر دوستی‌های اینترنتی چند نمونه از پرونده‌های متفاوت را در باره این عنوان خواهید خواند.

آدم ربای دوست‌ داشتنی

مدت‌ها بود با او حرف می‌زد. می‌شناختش، همه زوایای ذهن، عواطف و رفتار‌های خاصش را در مشت داشت. می‌دانست در هر ساعتی، کجا است و چه می‌کند. هر دقیقه با هم تلفنی حرف می‌زدند و از هم خبر می‌گرفتند.

آن‌قدر نزدیک شده است بودند که حتی در هر لحظه وجودش را کنار او حس می‌کرد، حس رفت و آمد و کنار او بودن را در تمام خیالاتش درک کرده بود با این‌که هیچ‌وقت همدیگر را ندیده بودند. حدود شش ماه قبل در بازی کلش‌آف‌کلنز با هم آشنا شده است بودند و حالا حرف زدن با هم برایشان شده است بود اکسیژن.

زمانی‌که قلب به تپش می‌افتد، فکر علاقه و عاشقی یک لحظه هم رهایشان نمی‌کند. عاشقی که در سرشان می‌افتد دیگر فکر هیچ چیز را نمی‌کنند.

نه تنها دختر 19 ساله که حتی پسر 26 ساله هم این دوستی مجازی را جدی گرفته بود، دلش می‌خواست هرچه سریعتر دختر را از نزدیک ببیند یا هر دقیقه کنارش باشد، ولی این ممکن نبود؛ چراکه هرکدام در شهر خود زندگی می‌کردند و نمی‌توانستند به آسانی به دیدار یکدیگر بروند.

زمانی‌که دختر جوان وجود این دوستی را جهت اطرافیانش بازگو می‌کرد و از طرف آنها نهی می‌شد، تصمیمش جهت دوستی با پسر جدی‌تر می‌شد. همه می‌گفتند این رابطه درست نیست، چون او تا به حال پسر را از نزدیک ندیده و ممکن است تصوراتش اشتباه باشد، ولی دخترجوان با خود می‌گفت هنگامی که او را ندیده‌ام و آن‌قدر به او اعتماد دارم و دوستش دارم، بعد حتما هنگامی که ببینمش علاقه‌ام زیاد خواهد شد. بالاخره بعد از مدت‌ها گفت‌وگو دختر و پسر قرار گذاشتند که در یک شهر میانی که به شهر‌های محل سکونتشان نزدیک باشد همدیگر را ببینند، ولی دختر بعد از قرار به منزل بر‌نگشت. خانواده دختر جوان زمانی که متوجه تاخیر طولانی‌مدت او شدند به پلیس اطلاع دادند. بعد از تحقیقاتی که به وسیله ماموران پلیس انجام گرفت، روشن شد دختر آخرین بار در شهر اصفهان از حساب خود پول برداشته هست. طی تحقیقاتی تکمیلی مشخص شد پرونده یک مورد آدم‌ربایی هست. پسر جوان بعد از دیدار دختر جوان در اصفهان، او را با خود به شاهرود برده بود و ماموران موفق به دستگیری او شدند.

داماد تلگرامی

دوستان زیادی داشت که هیچ‌کدام را تا به حال ندیده بود. حتی قدمت آشنایی بعضی از دوستان صمیمی مجازی‌اش به سال‌ها قبل بر‌می‌گشت بدون این‌که همدیگر را دیده باشند. درد‌دل می‌کردند و از پرسشها متفاوت جهت هم حرف می‌زدند و نظر می‌پرسیدند.

بار‌ها تلاش کرد کار پیدا کند و خود را در جامعه جای دهد، ولی کسی به یک دختر که در دبیرستان ترک تحصیل کرده و هنر یا حرفه خاصی بلد نیست، کار نمی‌داد. البته چند جا مشغول به کار شد ولی آن را در حد شخصیت خود ندید. همین موضوع‌ها باعث شد روز‌به‌روز در خود و گوشی‌اش فرو رود و همه دنیا را در همان صفحه لمسی ببیند.

مسعود که آمد انگار فصل جدیدی در کتاب خسته‌کننده زندگی‌اش باز شد.حرف زدن با مسعود برابر شد با وجود لبخند همیشگی روی لبانش. مسعود مرد خوبی بود. هم احساساتی و هم عاقل. زمانی که حرف ازدواج و خواستگاری را پیش کشید، ثابت شد مسعود با تمام وجود دوستش دارد و می‌خواهد خوشبختش کند، ولی در این بین مشکلاتی هم وجود داشت. خانواده پسر کشور عزیزمان ایران نبودند و او خود به تنهایی جهت خواستگاری آمده بود.

پرسه شیادان مجازی با اسب سپید

اوایل خانواده دختر با این ازدواج مخالفت کردند، ولی اصرار او را که دیدند، راهی جز موافقت برایشان باقی نماند. بین دختر و پسر عقدی خوانده شد و قرار ازدواج به آمدن خانواده پسر موکول شد.

هر چه گذشت رویاهای دختر پوچ شد و اختلافات در این میان خود را نشان داد. پچ‌پچ‌ها شروع شد. حرف‌های یواشکی و دروغ‌ ها، همه و همه دختر را به شک انداخت و باعث شد در حرکات پسر دقیق‌تر شود. مرد جوان سال‌ها قبل ازدواج کرده بود و از ازدواج اولش یک فرزند هم داشت.

عاشق شیاد

زن میانسال سراسیمه به پلیس مراجعه کرد و از ماموران خواست او را یاری کنند. او از خودکشی دخترش به خاطر تهدید‌های سه پسر جوان خبر داد و از آنها خواست هرچه سریعتر سه پسر را دستگیر کنند.

زمانی‌که قلب به تپش می‌افتد، فکر علاقه و عاشقی یک لحظه هم رهایشان نمی‌کند. عاشقی که در سرشان می‌افتد دیگر فکر هیچ چیز را نمی‌کنند.

ماموران بعد از شنیدن بیانات مادر، جهت تکمیل تحقیقات پرونده با شاکی مهم پرونده که دختر جوانی بود، صحبت کردند. او که به تازگی از بیمارستان مرخص شده است بود در اظهاراتش به پلیس گفت: مدتی قبل در خبر رسان تلگرام با پسر جوانی که می‌گفت 20 سال دارد، آشنا شدم. به نظرم او پسر خوبی بود. نمی‌دانم در آن لحظه چه فکری می‌کردم، ولی دوست داشتم به هر طریقی دوستم داشته باشد و به من توجه کند. اگر در حرف‌هایی که روزانه می‌زدیم کمی بی‌توجهی می‌دیدم، تمام روزم به‌هم می‌ریخت و ناراحت می‌شدم. از من خواست برایش تصویر بفرستم براحتی این کار را کردم و چند تصویر خصوصی‌ام را برایش فرستادم. از من خواست تا با وبکم با هم صحبت کنیم و این کار را هم کردم. در تمام این مدت حتی یک لحظه هم به این فکر نمی‌کردم که ممکن است از عکس‌هایم سوءاستفاده شود.

دخترک راجع به به دام افتادنش گفت: یک روز دیدم دو پسر جوان نا‌آشنا، همان عکس‌های شخصی را برایم ارسال کردند و گفتند اگر با ما دوست نشوی تمام عکس‌هایت را پخش خواهیم کرد. با پسر مورد علاقه‌ام تماس گرفتم و عنوان را به او خبر دادم که او هم حرف آن دو پسر دیگر را تایید کرد و گفت که آنها دوستانش هستند. باید به خواسته‌شان تن دهی تا عکس‌هایت را پخش نکنیم و جهت پدرت نفرستیم. من هم دیگر نمی‌توانستم کاری کنم. دنیا برایم سیاه شده است بود. تنها کاری که به فکرم رسید خوردن قرص و از بین بردن خودم بود. قرص را خوردم و زمانی که حالم بد شد، مادرم به دادم رسید و زنده ماندم.

ماموران با بررسی ماجرا توانستند هر سه پسر را دستگیر کنند، ولی دختر نوجوان هم علاقه و عاشقی از یادش رفت و هم صدماتی به بدنش وارد شد که تا مدت‌ها باید تحت معالجه قرار می‌گرفت.

نظر کارشناس

پرسه شیادان مجازی با اسب سپید

دکتر شبنم نداف، روان‌شناس و مشاور خانواده: زمانی که از خطرات اینترنت صحبت می‌کنیم ابتدا باید ببینیم چه کسی در این فضا قرار گرفته و چه استفاده‌ای از آن می‌کند.روزانه افراد زیادی در اینترنت هستند و از آن استفاده‌های بهینه می‌کنند یا حتی با دوستان خود در آن صحبت می‌کنند، ولی همه آنها دچار مشکلاتی مثل دام اینترنتی یا شیادان فضای سایبری نمی‌شوند.

پس توصیه مهم که در اینجا وجود دارد، سطح برخورداری از فرهنگ استفاده از اینترنت هست. زمانی که یک نوجوان خام، قبل از این‌که اطلاعاتی راجع به اجتماع خود داشته باشد وارد اینترنت شود، طبیعی است پرسشها زیادی جهت او رخ خواهد داد. البته این فقط معطوف به اینترنت نیست و در همه جا صدق می‌کند. ما قبل از آن‌که بخواهیم همه موارد را به اینترنت ربط دهیم باید راجع به نوع جامعه و خطراتی که در آن وجود دارد صحبت کنیم که البته اینترنت هم قسمتی از این بحث را در‌بر‌می‌گیرد.

به‌طور کلی ما قبل از هر چیز باید به نوجوانان خود یا افراد کم تجربه‌تر بیاموزیم بسادگی به دیگران اعتماد نکنند. باید معنا و مفهوم حریم شخصی را به آنها یاد بدهیم تا بدانند هر کسی صلاحیت آن را ندارد که وارد این حریم شود.افراد باید حس کنند که در فضا و جامعه واقعی مهم هستند.اگر این حس برایشان به وجود نیاید طبیعی است که تلاش می‌کنند فضا‌های دیگر را امتحان کنند و جایی را گزینش خواهند کرد که حس مهم بودن را در آن کشف کنند.

وقتی از صبح تا شب به جوان بگوییم هیچ کاری نمی‌کند، مهم نیست، یک آدم بی‌مصرف است و… او کم‌کم در خود فرو می‌رود و از آدم‌های اطرافش متنفر می‌شود. در قدم بعدی هم تلاش می‌کند افرادی را که وجود خارجی ندارند جایگزین افراد واقعی کند. به‌دلیل پدیده گمنامی هم برایشان مهم نیست که افراد اینترنت چه فکری درباره‌شان می‌کنند. همین که بتوانند نظر کسی را جلب کنند کافی است.

بعد از شناساندن جامعه به نوجوانان، در قدم بعدی می‌رسیم به خود اینترنت و دوستی‌های اینترنتی‌. ما پیش از این مقوله دوستی‌های خیابانی را داشتیم که اوایل ذهن بسیاری از جامعه‌شناسان و روان‌شناسان را درگیر خود کرده بود و بعد از مدتی هم نگرانی‌ها کمرنگ‌تر شد. کمرنگ شدن نگرانی‌ها به علت کم‌خطر شدن دوستی‌های خیابانی نبود، بلکه تعدد این دوستی‌ها و مشکلاتی که بعد از آن به وجود می‌آمد، آن را جهت مردم طبیعی جلوه داد. این اتفاق همانی است که جهت دوستی‌های اینترنت هم رخ خواهد داد، ولی دوستی‌های خیابانی و دوستی در اینترنت دو تفاوت عمده با هم دارند.

در دوستی خیابانی ما می‌توانستیم مخاطب خود را ببینیم و همین رو‌در‌رو بودن باعث می‌شد گاهی اوقات شرم و حیا اجازه بسیاری از خواسته‌ها و زدن بسیاری از حرف‌ها را ندهد. فرد با دیدن مخاطب خود شاید از روی سر و وضع و واکنش‌ها او تا حدی می‌توانست تشخیص دهد فرد مورد اعتمادی جهت دوستی است یا نه، ولی در اینترنت به علت دیده نشدن و گمنام بودن، هیچ‌یک از این موقعیت‌ها جهت دو طرف پیش نمی‌آید.همین امر باعث می‌شود شیادان خود را در لباس عاشقان جا کنند و از طرق متفاوت به خواسته خود برسند.

منبع:میزان

انتهای پیام/

واژه های کلیدی: ابراز علاقه | فضای مجازی | خواستگاری | خانواده | اینترنت | اینترنتی | ازدواج | خیابانی | خانواده | دوستی | پرونده

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : blogzz